حالی که خوب نیست...
امشب باز دلم گرفته بود و باز بهانه های همیشگی
دوبار با هم صحبت کردیم حدود یک ساعت و نیم اما دل من باز نشد و شاد نشد و...
آخرشم با بغض خداحافظی...
گله میکردم ازت.ازون احساس همیشگیم گفتم بهت.
که دوست داشتن من برات عمیق نیست.که با گفتن کلمه دوست داشتن چیزی اثبات نمیشه و رفتاره که نشون میده و رفتار توام...که فکر میکنم برات مثل بقیه ام...
ازینکه باید اصرارت کنم بیای کنارم.که چرا بقیه مردا اصرار میکنن و من و تو برعکسیم...
ازینکه ازم دوری میکنی و دوست نداری این دوست داشتن عمق بگیره.که من هرچی سعی میکنم نتیجه نداره...
ازینکه وقت بیرون رفتن با هم نداریم،که تو برا این کار وقت نمیذاری و من اولویت آخرتم تو زندگی
ازینکه کاش درکم میکردی و وقتایی که بهت نیاز دارم باهام بودی و برام سرپناه میشدی
گفتی:
گفتی مگه ما چقدر عمر میکنیم که دلمون بگیذه
با بقیه فرق داری.دوست نداری زحمت باشی برا بقیه.
گفتی توقعتو از من آوردی پایین و درخواست زیادی مثل بعضی مردا ازم نداری
گفتی ما تو عقدیم و شرایطمون خاصه.اگه بیرون نمیریم و اگه نمیتونیم همیشه با هم باشیم
گفتی دوستم داری اما نمیتونی همه دلتو بریزی بیرون.
گفتی نمیدونی چه توقعی ازت دارم تو ابراز عشق.که باید باهات "تمرین" کنم...
گفتی اگه نقصامو بد به روت بیارم نتیجه عکس داره
گفتی باید صبور باشم....
گفتی باید به خاطر خدا صبور باشم...
گفتم:
باشه...
حالا من موندم و یک دل پر که خالی نمیشه...
با یک عالمه بهانه
مدام مقایسه میکنم زندگیمونو با دیگران
و غبطه میخورم به رابطه هاشون
شایدم حسودیم میشه...
از دست خودم خسته ام
بدم میاد ازین رفتارام ازین عجزم از این بدخلقیام
ازین تلخ کردن زندگیم
ازین حس بد شیطانی که ناخوداگاه آزارت میدم
مثل جنیا که اعمالشون ناخواسته ست...
نمیدونم خوشی زیاده
نمیدونم دل نازکه
نمیدونم بی ایمانیه
دوری از خداست
؟؟؟
نمیدونم دلیلش چیه...
خدایا انقدر فراموشت کردم که فراموش کردم فراموش کردنتو...
میدونم تو خیلی خوبی اما من ناشکرم عزیزم
میدونم توانت همینه تو دوست داشتن و زیاده خواهم
میدونم اذیت میشی از رفتارام
میدونم...
اما شیطان تو دلم خونه کرده...
چه کنم....
داریم سه روز دیگه میریم مسافرت.اما من خوشحال نیستم...
نمیدونم چرا اینجوری شدم...
شهدا دست این آشنای قدیمی رو نمیگیرین؟...
*اس دادی و گفتی:اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من، دل من میداند و من دانم و دل داند و من.دوستت دارم
گفتم: زیاده خواه بدعنق بهانه گیر بی هدف بی درک وابسته زحمت بدرد نخور...میدونم که ازین ویژیام رنج میبری
گفتی:نچ نچ نچ خوبیات خیلی خیلی زیاده میبینم زن های مردم رو. تنها، احترام گذاشتنت می ارزه به کل همه زنای مردم.یه تار موتو نمیدم به همشون...
